على محمدى خراسانى
95
شرح رسائل (فارسى)
و هنگامى كه جواز ثابت شد با اجماع مركب وجوب را ثابت مىكنيم به اينكه مىگوئيم : دستهاى كه مىگويند : قبول خبر واحد واجب نيست اصل جواز را هم منكرند و كسانى كه مىگويند : قبول خبر واحد جايز است علاوه بر جواز وجوب را هم قائل هستند پس كسى نيست كه جواز را بگويد ولى وجوب را نگويد زيرا خرق اجماع مىشود آنگاه با بيان مذكور جواز ثابت شد پس وجوب هم ثابت مىشود فيجب القبول و الحذر و هذا معنى حجية الخبر . 3 - در آيه نفر ابتدا نفر الى المدينه واجب شده زيرا با كلمهء لو لا آمده كه دلالت مىكند بر توبيخ و مذمت بر ترك نفر و مذمت بر ترك دليل بر وجوب است پس خود نفر واجب است سپس غايت و هدف اصلى نفر را كه همان تفقه در دين باشد ذكر كرده و غاية الواجب واجبة يعنى لا يرضى المولى بتركه و انتفائه پس تفقه در دين هم واجب است ، سپس هدف اصلى از تفقه را ذكر كرده كه همان انذار قوم باشد باز هم غاية الغاية غاية پس انذار هم واجب است سپس غايت و غرض اصلى از انذار را آورده كه همان ترسيدن و حذر كردن قوم باشد و غاية الواجب واجبة پس حذر هم واجب است اى لا يرضى المولى بانتفائه منتها گاهى غايت ، فعلى از افعال اختياريه مكلف است مثل ما نحن فيه كه حذر كردن و اجتناب از محارم الهى در اختيار ما است و گاهى چنين نيست مثل : تب لعلك تفلح كه فلاح و رستگارى از لوازم عقلى توبه صحيح است نه اينكه فعل مكلف باشد و هكذا دخول جنت كه از لوازم لا ينفك اسلام حقيقى است و . . . . 4 - همان بيان قبل است تا اينجا كه انذار بعنوان غاية الواجب واجب است سپس مىگوئيم : لازم نيست كه حذر از باب غاية واجب بودن واجب باشد تا كسى اشكال كند كه در آيه لام غايتى نيست فقط دارد لعلهم يحذرون . بلكه ما از راه حكم عقل پيش مىآئيم و آن اينكه : اگر انذار واجب شد پس